

گاهی احساس میکنم بزرگترین سوءتفاهم درباره That Time I Got Reincarnated as a Slime این است که خیلیها آن را صرفاً یک انیمه درباره یک اسلایم قدرتمند میدانند. اگر چند قسمت اول را ببینید، شاید همین برداشت را داشته باشید؛ شخصیتی که به دنیایی دیگر منتقل شده، تواناییهای جدید به دست میآورد و مسیر پیشرفت خود را آغاز میکند. اما هرچه داستان جلوتر میرود، مشخص میشود قدرت فقط بهانهای برای روایت چیز دیگری است.
ریمورو برخلاف بسیاری از شخصیتهای اصلی ژانر ایسکای، با قویتر شدن تغییر نمیکند؛ این دنیای اطراف اوست که مدام تغییر میکند. نویسنده به جای آنکه مدام دشمنان بزرگتر خلق کند، شرایط پیچیدهتری به وجود میآورد. سؤال اصلی داستان این نیست که «آیا ریمورو پیروز میشود؟» بلکه این است که «بعد از پیروزی چه اتفاقی خواهد افتاد؟»
به همین دلیل، تمپست به مرور از یک محل زندگی ساده خارج میشود و هویت مستقلی پیدا میکند. وقتی شخصیت جدیدی وارد داستان میشود، نقش او فقط حضور در یک نبرد نیست؛ ممکن است بعدها فرمانده ارتش شود، مسئول تجارت باشد یا حتی سیاست خارجی کشور را تغییر دهد. این نگاه باعث شده جهان داستان همیشه در حال حرکت باشد، حتی زمانی که ریمورو در مرکز اتفاقات قرار ندارد.
از همینجا تفاوت فصلهای مجموعه هم مشخص میشود. فصل اول بیشتر حس کشف یک دنیای ناشناخته را منتقل میکند و ریتمی سبک و ماجراجویانه دارد. فصل دوم ناگهان نشان میدهد که تصمیمهای ریمورو میتوانند بهای سنگینی داشته باشند و فضای داستان را جدیتر میکند. فصل سوم نیز کمتر به دنبال غافلگیر کردن مخاطب است و بیشتر روی این تمرکز دارد که یک کشور تازهتأسیس چگونه باید میان قدرتهای بزرگ دوام بیاورد. شاید برای بعضی بینندگان این تغییر ریتم جذاب نباشد، اما اگر مجموعه همان مسیر فصل اول را تکرار میکرد، احتمالاً خیلی زود تازگی خود را از دست میداد.
البته این رویکرد همیشه هم موفق نیست. گاهی داستان آنقدر درگیر توضیح ساختار کشورها، جلسات سیاسی یا معرفی شخصیتهای تازه میشود که هیجان روایت کاهش پیدا میکند. از طرف دیگر، برتری مطلق ریمورو باعث میشود کمتر پیش بیاید که مخاطب واقعاً بابت سرنوشت او نگران شود. همین موضوع بخشی از تعلیق داستان را از بین میبرد و باعث میشود وزن احساسی برخی نبردها کمتر از حد انتظار باشد.
با این وجود، مجموعه یک ویژگی مهم دارد که باعث شده همچنان محبوب باقی بماند؛ نویسنده هر فصل تلاش میکند جهان داستان را بزرگتر کند، نه فقط شخصیت اصلی را قویتر. بسیاری از انیمههای ایسکای پس از مدتی در چرخه تکراری مبارزه و ارتقای قدرت گرفتار میشوند، اما اینجا هر پیروزی، شکل روابط میان ملتها و آینده تمپست را تغییر میدهد. همین موضوع باعث میشود مخاطب برای دیدن آینده این دنیا کنجکاو بماند، نه فقط برای دیدن مبارزه بعدی.
شاید That Time I Got Reincarnated as a Slime بهترین انیمه ایسکای نباشد و قطعاً خالی از ایراد نیست، اما یکی از معدود آثاری است که نشان میدهد ساختن یک جامعه میتواند به اندازه شکست دادن یک دشمن جذاب باشد. این مجموعه بیش از آنکه درباره قدرت باشد، درباره مسئولیت استفاده از قدرت است؛ تفاوتی که هویت آن را از بسیاری از آثار همسبک جدا میکند.
امتیاز: ۸.۸ از ۱۰
دیدگاه های کاربران
اولین نفر باشید دیدگاهی ثبت میکند