چرا فصل اول The Angel Next Door Spoils Me Rotten خیلی بهتر بود و فصل دوم خراب شد؟
اول یک چیز را روشن کنیم:
فصل دوم هنوز «فاجعه مطلق» نیست. اینترنت عاشق اغراق است. اگر فردا شخصیت اصلی عطسه کند، سه نفر در ردیت مقاله مینویسند که “فرنچایز نابود شد”. ولی واقعاً تفاوت کیفیت بین فصل اول و دوم حس میشود، مخصوصاً اگر دلیل محبوبیت اولیهی این انیمه را بفهمی.
## ۱. فصل اول روی «آرامش و تنش احساسی» بنا شده بود
فصل اول دقیقاً میدانست چه چیزی آن را خاص میکند:
* فضای آرام
* رابطهی تدریجی
* سکوتهای معنیدار
* awkward بودن طبیعی آمانه
* فاصلهی احساسی ماهیرو
این انیمه هیچوقت داستان پیچیدهای نداشت. کل جذابیتش در این بود که دو آدم تنها آرامآرام به هم نزدیک میشدند.
حتی طرفداران در بحثهای اولیهی فصل اول از «حس آرام و صمیمی» اقتباس تعریف میکردند. ([Reddit][1])
فصل اول مثل نوشیدن چای گرم در شب بارانی بود.
فصل دوم مثل این است که همان چای را داخل مایکروویو داغ کرده باشند و بعد سه قاشق شکر اضافی ریخته باشند.
۲. مشکل اصلی فصل دوم: رابطه دیگر “کشف شدن” نیست
بزرگترین دلیل افت حس داستان این است که در فصل اول، رابطه هنوز شکل نگرفته بود. هر تماس کوچک، هر لبخند، هر لحظهی خجالتکشیدن معنی داشت.
اما در فصل دوم، چون شخصیتها عملاً وارد رابطه شدهاند، آن تنش آرام اولیه از بین رفته.
حتی بعضی طرفدارها در ردیت اشاره کردهاند که ماهیرو در فصل دوم “خیلی بازتر و متفاوتتر” شده و آن فاصلهی سرد و مرموز فصل اول را ندارد. ([Reddit][2])
مشکل این نیست که شخصیتها خوشحالتر شدهاند. مشکل این است که نویسنده دقیقاً نمیداند بعد از “رسیدن” چه کار کند.
این مشکل خیلی از رومکامهاست.
۹۰٪ انرژی داستان صرف “آیا این دو نفر بالاخره دست هم را میگیرند؟” میشود. بعد که واقعاً نزدیک میشوند، نویسنده میماند و خلأ وحشتناک بعدش.
۳. فصل دوم بیش از حد شیرین شده
فصل اول تعادل داشت.
لحظات شیرین با تنهایی، ناامنی و فاصله ترکیب میشد.
اما فصل دوم گاهی حس میشود فقط پشت سر هم:
* flirting
* لبخند
* تعریف کردن از هم
* blush
* دیابت
و بله، بخشی از طرفداران هنوز این فضای جدید را دوست دارند. بعضیها حتی میگویند منطقی است چون ماهیرو حالا راحتتر شده.
ولی مسئله اینجاست:
وقتی همهچیز دائماً شیرین باشد، دیگر چیزی خاص به نظر نمیرسد.
رومنس بدون تنش احساسی مثل بازی RPG بدون باسفایت است. فقط راه میروی و آیتم جمع میکنی تا مرگ تدریجی فرا برسد.
۴. تغییر کارگردانی و حس متفاوت کارگردانی
یکی از نکات مهم این است که فصل دوم با تغییراتی در تیم تولید همراه بود و کارگردان عوض شد.
این تغییر در حس کلی اثر قابللمس است:
* pacing عجیبتر شده
* بعضی صحنهها سریع رد میشوند
* بعضی احساسات بیش از حد مستقیم شدهاند
* subtle بودن کمتر شده
فصل اول اجازه میداد لحظهها نفس بکشند.
فصل دوم گاهی انگار checklist احساسات رومکام را تیک میزند.
۵. اقتباس فصل دوم بیش از حد فشرده است
یکی از انتقادهای رایج طرفداران لایتناول این است که فصل دوم بخشهای زیادی را حذف یا فشرده کرده. بعضی بحثها مستقیم به cut شدن صحنهها و کم شدن عمق داستان اشاره میکنند.
این باعث میشود:
* بعضی واکنشها ناگهانی به نظر برسند
* رشد احساسی کمتر حس شود
* شخصیتهای فرعی ضعیفتر شوند
* روایت مصنوعیتر به نظر برسد
و وقتی کل جذابیت انیمه بر پایهی “احساس طبیعی رابطه” بوده، کوچکترین عجلهای فوراً دیده میشود.
۶. ماهیرو دیگر آن “فرشته دستنیافتنی” نیست
یکی از جذابترین بخشهای فصل اول شخصیت Mahiru Shiina بود.
او هم مهربان بود، هم سرد، هم دور از دسترس.
نوعی فاصلهی احساسی داشت که باعث میشد هر لحظهی صمیمیت ارزشمند شود.
اما فصل دوم آن رازآلود بودن را تا حد زیادی از بین برده. حالا بیشتر وقتها فقط:
“girlfriend mode activated”
و این لزوماً بد نیست، ولی بخشی از جذابیت اولیه را حذف میکند.
نتیجه
The Angel Next Door Spoils Me Rotten در فصل اول موفق شد یک رومنس آرام، لطیف و طبیعی بسازد که حس تنهایی و نیاز به ارتباط را خیلی خوب منتقل میکرد.
فصل دوم هنوز لحظات خوب دارد، ولی:
* subtle بودن کمتر شده
* pacing ضعیفتر شده
* تنش احساسی افت کرده
* اقتباس عجولانهتر حس میشود
* داستان بیش از حد روی “cute moments compilation” تکیه کرده
در نهایت، فصل اول عاشقانهای بود که حس واقعی داشت.
فصل دوم بیشتر شبیه فید اینستاگرام یک زوج بیش از حد خوشحال است که بعد از ده دقیقه دیدنش احساس میکنی باید پنجره را باز کنی بپری پایین.
دیدگاه های کاربران
اولین نفر باشید دیدگاهی ثبت میکند