

انیمهی Natsume Yuujinchou اقتباسی از مانگایی اثر یوکی میدوریکاوا است که فضایی آرام و دلنشین را با دنیای ارواح ژاپنی (یوکای) در هم میآمیزد. ناتسومه تاکاشی، پسری که میتواند ارواح را ببیند، پس از مرگ مادربزرگش، دفتری به نام «دفتر دوستان» به ارث میبرد که شامل نام یوکایهایی است که او تسخیر کرده است. داستان حول تلاش ناتسومه برای پس دادن این نامها و یافتن جایگاه خود میان انسانها و ارواح شکل میگیرد
۱. دفتر دوستان؛ نه ارثیهای عاطفی، بلکه سندی استعماری!
اگر یک قدم از روایت احساساتیِ مجموعه فاصله بگیریم، دفتر دوستان چیزی جز یک سند مالکیت نیست. مادربزرگ ناتسومه، ریکو، نام ارواح را به زور گرفته تا آنها را تسخیر کند. حالا ناتسومه این نامها را پس میدهد، اما سوال اینجاست: آیا پس دادن یک سند استعماری، عملِ اخلاقیِ نهاییست؟
در بسیاری از قسمتها، ناتسومه با ارواحی روبهرو میشود که قرنها زیر سلطهی این دفتر بودهاند. او با مهربانی نامشان را برمیگرداند، اما هرگز به این فکر نمیکند که اساساً چه کسی به ریکو حق داده که چنین دفتری داشته باشد؟ او بهجای نقدِ ساختار قدرت، صرفاً نقش یک «اصلاحگرِ خوشقلب» را بازی میکند. این شبیه به کسی است که بردهداری را نه با الغای آن، بلکه با آزاد کردن تدریجیِ بردگان، توجیه کند.
۲. مداخلهی اخلاقی یا لذتِ اخلاقی؟ (خودشیفتگیِ پنهان ناتسومه)
ناتسومه در هر قسمت به ارواح کمک میکند. اما انگیزهی او واقعاً «همدلی»ست یا فرار از تنهاییِ خودش؟ او با کمک به دیگران، جایگاه خود را بهعنوان «کسی که مفید است» تثبیت میکند. در واقع، فضایلِ اخلاقیِ او در بسترِ غمِ شخصیِ خودش شکل میگیرد؛ یعنی او نه برای نجاتِ یوکای، بلکه برای پر کردنِ خلأِ درونِ خودش دست به عمل میزند.
این نوعی خودشیفتگیِ اخلاقیِ پنهان است. او از کمک به دیگران، یک حس برتریِ اخلاقی میگیرد که در دنیای انسانها هرگز دریافت نکرده. این مسئله را میتوانیم در برخوردش با «نیانکو-سنسی» هم ببینیم؛ او مدام این هیولای قدرتمند را بهخاطر خشونتش سرزنش میکند، اما هیچوقت از همان قدرت برای تغییر بنیادینِ قواعدِ دنیای ارواح استفاده نمیکند. او فقط در حاشیهی امنِ «مهربانیِ روزمره» میماند و هیچ قدمِ خطرناکی برنمیدارد.
۳. دوستان انسانی؛ نمادِ سطحیِ «زندگی عادی»
دوستان انسانی ناتسومه، یعنی ساگارا و نیشیمورا، در مجموعه حضور دارند اما کاملاً سطحی و تختاند. این یعنی چه؟ یعنی ناتسومه هیچگاه بهطور واقعی به دنیای انسانها تعلق پیدا نمیکند. آنها فقط یک «دکور» برای نمایشِ عادیبودنِ او هستند. او هرگز دردِ عمیقِ خود را با آنها در میان نمیگذارد، پس رابطهشان حقیقی نیست.
بهعبارتی، مجموعه ادعا دارد که ناتسومه میان دو جهان تعادل برقرار کرده، اما در واقع او در هیچکدام از دو جهان کاملاً خانه نیست. این یعنی کلِ روایت، روایتی از «نه-تعلقیِ دائمی»ست که در لفافهی «پذیرشِ تدریجی» به خورد مخاطب داده میشود. شاید این، تلخترین حقیقتِ مجموعه باشد.
۴. خشونت، حذفشده تا آرامشِ کاذب حفظ شود
دنیای یوکایها در اساطیر ژاپن، دنیایی بیمنطق، خشن و ترسناک است. اما Natsume این خشونت را بهنرمی حذف میکند. همهی یوکایها یا غمگیناند یا عاشقپیشه یا کمیک. هیچ شریِ مطلق و خطرناکی در این جهان وجود ندارد.
این، برخلاف اثری مثل Mononoke یا Mushishi است که جهان طبیعت را فارغ از اخلاقیاتِ خوب/بد نشان میدهند. اما در اینجا، هر مشکلی با یک گفتوگوی ساده و یک پوزشِ احساسی حل میشود. این، جهان را سادهلوحانه و تکبعدی نشان میدهد. حذفِ خشونت، گرچه باعث آرامشِ مخاطب میشود، اما واقعیتِ چندلایهی زندگی را نادیده میگیرد.
۵. کندیِ عمدی؛ نه از سرِ ظرافت، از سرِ پرهیز از تعارض
خیلیها از کندیِ روایت بهعنوان یک ویژگیِ هنری ستایش کردهاند، اما میتوان این کندی را فراری از رویارویی با تعارضاتِ واقعی دانست. ناتسومه هرگز با یک انتخابِ واقعاً سخت روبهرو نمیشود؛ هرگز مجبور نیست میان دو موجود زنده، یکی را انتخاب کند و دیگری را نابود کند. تمامِ مشکلات با «حرف زدن» حل میشوند؛ حتی نیانکو-سنسی هم هیچوقت واقعاً خشمگین نمیشود.
این یعنی مجموعه، از ترسِ پیچیدگی، در لاکِ امنیتِ رواییِ خود فرو رفته است. این لاکِ امن، بهجای آنکه تاملبرانگیز باشد، گاه به سطحیگری میرسد. تماشاگر، پس از هفت فصل، هنوز نمیداند اگر ناتسومه میان نجاتِ یک انسان و نجاتِ یک یوکای گیر کند، چه خواهد کرد. چون چنین موقعیتی هرگز ساخته نشده.
۶. زیباییشناسیِ مالیخولیایی؛ ابزاری برای فرار از واقعیت
موسیقی، رنگها و فضای رویاییِ این اثر، چنان تماشاگر را در خود غرق میکند که او از پرسیدنِ سوالاتِ بنیادین بازمیماند. این نوعی زیباییشناسیِ تسکینبخش است که عملکردی شبیه به یک داروی آرامبخش دارد. درست مثل موسیقیِ پسزمینه در سوپرمارکتها که نباید فکر کنید، اینجا هم همهچیز چنان قشنگ و ملایم طراحی شده که فراموش کنید این جهان، جهانی با تضادهای حلنشده است.
سخن پایانی: یک اثر درخشان در حاشیهی امن خودش
Natsume Yuujinchou اثری خوشساخت و هنرمندانه است؛ بدون شک. اما نقدِ واقعی آن، نه در کندی یا تکرارِ اپیزودیک، بلکه در بیتفاوتیاش به بنیادهای قدرت و خشونت است. این اثر، در حاشیهی امنِ احساساتِ زیبا پناه گرفته و از ورود به قلمروی فلسفیِ پرتنشِ دنیای ارواح، و حتی روانِ خودِ ناتسومه، طفره میرود.
آیا این یک نقص است؟ شاید برای کسی که بهدنبال آرامش است، نقص نباشد. اما برای کسی که انیمه را هنرِ پرسشگری میداند، Natsume یک اثرِ نیمهتمام است؛ زیبا، اما محافظهکار؛ عمیق، اما در عمقِ خود، از هر گونه تعارضِ واقعی گریزان.
در نهایت، ناتسومه به ما یاد میدهد که چگونه با زیبایی در حاشیه امن بمانیم؛ اما هرگز نمیگوید اگر از آن حاشیه خارج شویم، چه بر سرمان خواهد آمد. و شاید این، بزرگترین نقصِ این مجموعهی دوستداشتنی باشد.
دیدگاه های کاربران
اولین نفر باشید دیدگاهی ثبت میکند