عنوان: پارازیت (Parasyte: The Maxim)؛ وقتی مهمان بدی در بدن خود جای میگیرد
«پارازیت» ساخته هیتوشی ایواکی و انیمه استودیو مادهاوس، یکی از آن آثار نادر علمی-تخیلی است که نه تنها سرگرمکننده، بلکه عمیقاً فلسفی هم هست. داستان دربارهٔ موجودات فضایی به نام «پارازیت» است که وارد بدن انسانها میشوند، مغزشان را میخورند و کنترلشان را به دست میگیرند. اما شینایچی ایزومی، پسر دبیرستانی معمولی، اشتباهی یک پارازیت در دست راستش جای میگیرد – نه در مغزش. اسم این موجود «میگی» است. حالا شینایچی باید با یک موجود خونخوار در دست خود زندگی کند، از انسانهای دیگر که توسط پارازیتها تسخیر شدهاند جان سالم به در ببرد، و در این میان بفهمد که «انسان بودن» اصلاً به چه معناست.
نقطه قوت اول، رابطهٔ شینایچی و میگی است. میگی یک هیولاست: او انسان میخورد، هیچ احساسی ندارد، و تنها هدفش بقاست. اما به مرور، میگی «یاد میگیرد» که احساسات چیست. شینایچی هم برعکس: او از یک پسر ترسو و احساساتی به موجودی سرد و بیرحم تبدیل میشود. این دو در طول ۲۴ قسمت جایشان را عوض میکنند – انسان شبیه هیولا میشود، هیولا شبیه انسان. صحنهای که شینایچی اشک میریزد و میگی میگوید «چرا گریه میکنی؟ من این کار را نمیتوانم انجام دهم» یکی از بهیادماندنیترین دیالوگهای تاریخ انیمه است.
نقطه قوت دوم، نبردهای خونین و استراتژیک است. مبارزات در «پارازیت» سریع، مرگبار و هوشمندانه است. هر دو طرف میتوانند در یک ثانیه حریف را بکشند، پس هر اشتباهی مرگبار است. میگی میتواند دست شینایچی را به هر شکلی درآورد: شمشیر، سپر، چاقو، حتی بال. نبرد پایانی با «گوتو» (قویترین پارازیت) یکی از نفسگیرترین نبردهای تاریخ انیمه است.
نقطه ضعف اصلی، حذف بخشهایی از مانگا و ساده کردن شخصیتهاست. به خصوص شخصیت «کانا»، دختری که میتواند پارازیتها را حس کند، در انیمه خیلی سطحی و بیهدف نشان داده میشود. همچنین پایانبندی انیمه با مانگا فرق دارد و حس شتابزدگی میدهد.
در مجموع، «پارازیت» یک شاهکار علمی-تخیلی است که سوال میپرسد: «آیا انسانها حق دارند زمین را تصاحب کنند، در حالی که همین کار را با گونههای دیگر کردند؟» اگر از خشونت گرافیکی نمیترسید و به داستانهایی دربارهٔ هویت و انسانیت علاقه دارید، این انیمه را از دست ندهید. میگی و شینایچی برای همیشه در ذهنتان میمانند.
دیدگاه های کاربران
اولین نفر باشید دیدگاهی ثبت میکند