اولین چیزی که بیشتر آدمها درباره Goblin Slayer به یاد میارن، قسمت اولشه. قسمتی که باعث شد کلی سر و صدا راه بیفته و خیلیها بدون اینکه ادامه داستان رو ببینن درباره کل انیمه قضاوت کنن. اما به نظر من اگر Goblin Slayer رو فقط با قسمت اولش بشناسی، بخش بزرگی از هویت واقعی این اثر رو از دست میدی.
چیزی که Goblin Slayer رو متفاوت میکنه اینه که برخلاف بیشتر فانتزیها، دشمن اصلیش نه یک پادشاه شیاطین قدرتمنده، نه یک اژدهای افسانهای و نه موجودی که بخواد دنیا رو نابود کنه. اینجا داستان روی موجوداتی تمرکز میکنه که معمولاً در بازیها و انیمههای فانتزی فقط دشمنان ضعیف و بیاهمیت محسوب میشن: گابلینها.
اما این انیمه یه سؤال جالب میپرسه؛ اگر این موجودات واقعاً خطرناک باشن چی؟
از همینجا داستان شکل میگیره. قهرمان اصلی که همه او را با نام Goblin Slayer میشناسن، کسی نیست که دنبال شهرت یا نجات دنیا باشه. هدفش خیلی سادهتره؛ از بین بردن گابلینها. فقط همین.
شاید روی کاغذ این هدف خیلی محدود به نظر برسه، اما هرچه جلوتر میری بیشتر میفهمی چرا این شخصیت اینقدر روی مأموریتش وسواس داره. جالب اینجاست که انیمه سعی نمیکنه از او یک قهرمان افسانهای بسازه. او آدمیه که تقریباً تمام زندگیاش را وقف یک هدف کرده و همین موضوع هم نقطه قوتشه و هم بزرگترین ضعفش.
یکی از چیزهایی که من دوست داشتم، نگاه واقعگرایانهتر اثر به ماجراجویی بود. توی خیلی از فانتزیها شخصیتها وسط خطرناکترین مأموریتها هم انگار هیچ نگرانی ندارن. اما Goblin Slayer مدام نشون میده که حتی سادهترین اشتباه میتونه به فاجعه تبدیل بشه. برای همین مبارزهها بیشتر از اینکه نمایش قدرت باشن، شبیه نبرد برای بقا هستن.
از نظر فضاسازی هم انیمه حال و هوای خاص خودش رو داره. دنیاش تاریکه، اما نه از اون نوع تاریکی که فقط برای شوکه کردن مخاطب ساخته شده باشه. بیشتر حس میکنی وارد دنیایی شدی که قهرمان بودن هزینه داره و هیچکس بدون زخم از میدان جنگ برنمیگرده.
البته Goblin Slayer برای همه مناسب نیست. بعضی صحنهها خشن هستن و فضای داستان گاهی خیلی سنگین میشه. همچنین اگر دنبال داستانی پر از پیچشهای بزرگ یا شخصیتپردازی فوقالعاده عمیق برای همه کاراکترها باشی، احتمالاً چیزهای بهتری هم پیدا میکنی.
اما اگر بخوام خیلی ساده بگم، Goblin Slayer یکی از اون انیمههاییه که یه ایده ظاهراً ساده رو میگیره و ازش چیزی میسازه که خیلی بیشتر از انتظار تأثیر میذاره.
بعد از تموم شدنش، چیزی که توی ذهن من موند نه نبردها بود و نه هیولاها؛ بلکه این فکر بود که گاهی قهرمانها کسانی نیستن که دنیا رو نجات میدن، بلکه آدمهایی هستن که جلوی تکرار یک فاجعه رو میگیرن؛ حتی اگه هیچکس اسمشون رو به خاطر نسپاره.
Goblin Slayer داستان نجات جهان نیست؛ داستان مردیه که حاضر شد تمام زندگیش رو صرف جنگی کنه که بقیه حتی جدیش نمیگرفتن.
دیدگاه های کاربران
اولین نفر باشید دیدگاهی ثبت میکند