دکو بهجای اینکه با تدبیر، شکست یا رنج شخصی به قدرت برسد، صرفاً با تصادف محض و انتخاب آلمایت، عظیمترین نیرو را یکشبه تصاحب میکند. این مسئله، زحمات شخصیتهایی مثل بکوگو یا تودوروکی را که سالها برای پیشرفت جنگیدهاند، بیارزش جلوه میدهد و پیام «هرکس تلاش کند موفق میشود» را نقض میکند. از سوی دیگر، پس از فصل سوم، کلاس ۱-آ به ماشینهای پشتیبانی دکو و بکوگو تبدیل میشود. اوراراکا که پتانسیلی برای یک قهرمان مستقل داشت، به یک عشق سطحی تقلیل پیدا میکند؛ اییدا پس از آرک قهرمانکشی، کاملاً به حاشیه میرود؛ و شخصیتهایی مثل توکویامی و کیریشیما هرگز به عمق واقعی خود نمیرسند. این تمرکز سمی روی دو شخصیت اصلی، باعث هدررفت پتانسیل داستانی غنی گروهی میشود که هرکدام میتوانستند روایتگر یک جهانبینی و مسیر رشد متفاوت باشند و به جای قهرمانهای مکمل، صرفاً تبدیل به تماشاگرانی بیتأثیر در صحنههای کلیدی شدهاند.
دیدگاه های کاربران
اولین نفر باشید دیدگاهی ثبت میکند