

«صدای خاموش» (A Silent Voice) را باید به عنوان ساختهای خطاب کنم که لایق زیباترین صفات، همذاتپندارانه و به طرز دیوانهکنندهای دوستداشتنی است. «صدای خاموش» آنقدر در کانسپت، قصهگویی و شخصیتپردازی نزدیک به مخاطب و به دور از هرگونه عناصر ناآشنا پیشروی میکند که کافی است هر بینندهای را از هر سنی در مقابلش بنشانید تا پس از چند دقیقه عاشق تصویرسازیهای زیبایش شود. همهچیز در دنیای فیلم عادی است. همهی بچهها در مدرسه و سر کلاسهایشان حضور دارند و فیلم در نگاه اول خود را بهعنوان داستانگویی سادهای نشان میدهد که قرار نیست تماشایش حس خاصی را در وجود مخاطب خویش خلق کند. اما اندکی بعدتر، دختری کوچک و مهربان وارد کلاسی میشود که شخصیت اصلی داستان هم در آن نشسته؛ دختری که ورودش به داستان، بهمانند تمام عناصر دیگر اثر تا آن لحظه، ساده و خالی از هرگونه ویژگی خاصی رقم میخورد. چند ثانیه بعد، دخترک دفترش را در میآورد و صفحاتی را نشان همگان میدهد که رویشان نوشته: «از آشنایی باهاتون خوشوقتم. من نیشیمیا شوکو هستم. از طریق این دفتر، امیدوارم دوست خوبی برای همهتون بشم. لطفا اگه زمانی با من کار داشتین ازش استفاده کنید. من ناشنوا هستم.» بله، اگر تا به این لحظه از داستان چیزی نمیدانستید، در آن لحظه همهی افراد حاضر در کلاس، شخصیت اصلی و صد البته مخاطب، بهمانند شما بهتزده و با حیرت روبهرو را نگاه میکنند و فیلمساز به گونهای قصهگوییاش را که شبیه به یک بشکه باروت بیاستفاده به نظر میرسید با یک جرقه به آتش میکشد که نتایج انفجار داستانیاش را میشود تا ثانیهی آخر تماشای اثر، احساس کرد.
.
دیدگاه های کاربران
اولین نفر باشید دیدگاهی ثبت میکند