وقتی نام یک انیمه خونآشامی را میشنویم، معمولاً انتظار داریم با داستانی درباره شکار، نبرد یا موجودات فراطبیعی روبهرو شویم. اما Call of the Night از همان ابتدا مسیر دیگری را انتخاب میکند. خونآشام بودن در این اثر بیشتر یک بهانه است تا یک موضوع اصلی.
آنچه داستان واقعاً به آن علاقه دارد، لحظهای است که انسان از زندگی عادی خود فاصله میگیرد. ساعاتی از شب که خیابانها خلوت میشوند، تلفنها کمتر زنگ میخورند و انتظاراتی که در طول روز روی دوش افراد قرار دارند، موقتاً ناپدید میشوند. در چنین فضایی، شخصیت اصلی نه با هیولاها، بلکه با خودش روبهرو میشود.
بخش مهمی از جذابیت انیمه در این نکته نهفته است که شب را به عنوان یک فضای روانی نمایش میدهد. در طول روز، شخصیتها مجبورند نقشهایی را بازی کنند که جامعه برایشان تعریف کرده است؛ دانشآموز، فرزند، دوست یا عضوی از یک جمع. اما شب این نقشها را از آنها میگیرد. به همین دلیل، شهر شبانهای که در انیمه میبینیم بیشتر شبیه بازتاب ذهن شخصیتهاست تا یک مکان واقعی.
از این زاویه، شخصیت Nazuna Nanakusa نیز صرفاً یک خونآشام نیست. او نماینده جهانی است که قوانین معمول در آن اعتبار ندارند. جهانی که در آن میتوان بدون نگرانی از قضاوت دیگران زندگی کرد، حتی اگر فقط برای چند ساعت باشد.
نکته جالب اینجاست که انیمه هرگز پاسخ روشنی به جذابترین پرسش خود نمیدهد: آیا فرار از زندگی روزمره راهی برای یافتن آزادی است یا فقط شکلی دیگر از گم شدن؟ داستان عمداً میان این دو دیدگاه معلق باقی میماند و همین ابهام، آن را از بسیاری آثار مشابه متمایز میکند.
به نظر من ارزش اصلی Yofukashi no Uta در داستان یا پیچشهای روایی آن نیست. این اثر را بیشتر باید از روی احساسی که پس از پایان هر قسمت ایجاد میکند قضاوت کرد. حسی شبیه قدم زدن در شهری که همه خوابیدهاند و برای اولین بار متوجه میشوی چقدر سکوت میتواند هم آرامشبخش باشد و هم ترسناک.
شاید به همین دلیل است که بسیاری از مخاطبان، بعد از تمام شدن انیمه، بیشتر فضای آن را به یاد میآورند تا اتفاقاتش را.
در نهایت، Yofukashi no Uta برای من داستان یک خونآشام یا یک عشق نوجوانانه نیست؛ داستان افرادی است که نمیدانند در روشنایی روز کجا تعلق دارند و به همین دلیل، شب را به خانه خود تبدیل میکنند.
دیدگاه های کاربران
اولین نفر باشید دیدگاهی ثبت میکند