مای هیرو آکادمیا؛ داستانی که دشمن واقعیاش ویلنها نیستند، بلکه «جامعه قهرمانپرست» است
My Hero Academia را معمولاً به عنوان داستان پسری میشناسند که میخواهد بزرگترین قهرمان دنیا شود. اما اگر کمی عمیقتر نگاه کنیم، شاید این اثر اصلاً درباره قهرمان شدن نباشد؛ بلکه درباره جامعهای باشد که آنقدر به نمادها وابسته شده که انسانها را فراموش کرده است.
در ظاهر، دنیا پر از ابرقهرمانها و ابرشرورهاست. اما سؤال اصلی داستان این نیست که «چه کسی قویتر است؟» بلکه این است که «چه کسی تصمیم میگیرد چه کسی قهرمان و چه کسی شرور است؟»
شخصیت Izuku Midoriya با این باور بزرگ میشود که قهرمان یعنی نجات دیگران. اما هرچه داستان جلوتر میرود، متوجه میشویم بسیاری از مشکلات جامعه از خود سیستم قهرمانی سرچشمه میگیرند، نه فقط از خلافکارها.
یکی از جالبترین جنبههای داستان این است که بسیاری از ویلنها صرفاً تشنه قدرت نیستند؛ آنها محصول شکست جامعه هستند. آدمهایی که نادیده گرفته شدند، برچسب خوردند یا هرگز فرصتی برای زندگی عادی پیدا نکردند. در این نگاه، شرارت بیشتر یک «نتیجه» است تا یک «ذات».
اما اینجا یک تناقض هم وجود دارد. داستان بارها از اصلاح جامعه حرف میزند، ولی بخش زیادی از روایت همچنان به نبردهای بزرگ و قدرتهای خارقالعاده وابسته است. گاهی احساس میشود اثر میخواهد نقد اجتماعی باشد، اما دوباره به فرمول سنتی مبارزه خیر و شر برمیگردد.
از طرف دیگر، شخصیت All Might شاید مهمترین ایده کل داستان را نمایندگی کند. او نماد «صلح» است، اما همین نماد بودن باعث میشود جامعه بیش از حد به یک نفر وابسته شود. وقتی همه امیدشان را روی شانههای یک قهرمان بگذارند، با سقوط او کل سیستم میلرزد.
شاید بزرگترین سؤال مای هیرو آکادمیا این باشد:
اگر جامعه فقط از قهرمانها انتظار نجات داشته باشد، چه کسی جامعه را نجات میدهد؟
اگر بخواهم در یک جمله خلاصهاش کنم:
> «مای هیرو آکادمیا داستان ساختن یک قهرمان نیست؛ داستان جامعهای است که آنقدر به قهرمانها تکیه کرده که مسئولیت خودش را فراموش کرده است.»
دیدگاه های کاربران
اولین نفر باشید دیدگاهی ثبت میکند