Dr. Stone را خیلیها انیمهای دربارهی “پیروزی علم” میبینند، اما شاید بتوان آن را جور دیگری فهمید:
این انیمه دربارهی انسانهایی است که از سکوت میترسند.
وقتی تمام مردم دنیا سنگ میشوند، چیزی که نابود میشود فقط تمدن نیست؛ صداست. ناگهان جهان وارد سکوتی چند هزار ساله میشود. خیابانها خاموش میشوند، دستگاهها از کار میافتند و هیچ صدایی از انسان باقی نمیماند. طبیعت دوباره رشد میکند، اما این رشد آرام، بیشتر شبیه پاک شدن ردّ بشر است تا تولد دوبارهی جهان.
سنکو اولین کسی نیست که از خواب بیدار میشود؛ او اولین کسی است که حاضر نیست این سکوت را بپذیرد.
برای همین علم در دکتر استون حس متفاوتی دارد. اینجا علم فقط فرمول یا اختراع نیست؛ صداسازی است. هر وسیلهای که سنکو میسازد، درواقع تلاشی برای شکستن سکوت دنیاست. برق، تلفن، موتور، حتی نوشابه—همهشان راهیاند تا دنیا دوباره شبیه جایی شود که انسانها در آن زندگی میکنند.
و شاید به همین دلیل، اختراعهای کوچک در این انیمه از نبردهای بزرگ هیجانانگیزترند.
در بسیاری از شوننها، قدرت یعنی تخریب؛ اما در دکتر استون قدرت یعنی ساختن چیزی که قبلش وجود نداشت. سنکو با مشت زدن قهرمان نمیشود. او با روشن کردن یک لامپ در تاریکی تبدیل به قهرمان میشود. این تفاوت کوچکی نیست؛ چون انیمه بهجای ستایش خشونت، “خلق کردن” را تحسین میکند.
اما زیر این ظاهر امیدوارکننده، ترسی عمیق پنهان شده: اگر همهچیز از بین برود، چه چیزی ثابت میکند بشر زمانی وجود داشته؟
برای همین سنکو دیوانهوار به بازسازی تمدن اصرار دارد. او فقط نمیخواهد زنده بماند؛ میخواهد حافظهی بشر را نجات دهد. انگار اگر دوباره آتش، دارو یا ارتباط ساخته نشود، انسانها برای همیشه محو میشوند؛ نه فقط فیزیکی، بلکه معنایی.
یکی از عجیبترین ویژگیهای انیمه این است که طبیعت را دشمن نشان نمیدهد. جنگلها زیبا هستند، رودخانهها آراماند و زمین بدون انسان هنوز زنده است. دکتر استون هیچوقت نمیگوید دنیا بدون بشر جهنم میشود. برعکس، گاهی حس میکنی زمین در نبود انسان حتی آرامتر شده است.
و همین موضوع، تلاش سنکو را غمگینتر میکند.
او درحال بازگرداندن گونهای است که شاید جهان اصلاً به آن نیاز نداشته باشد.
تسوکاسا دقیقاً از همین حقیقت متولد میشود. او فقط مخالف علم نیست؛ مخالف بازگشت اشتباهات قدیمی بشر است. از نگاه او، تمدن همان چیزی بود که نابرابری، جنگ و طمع را ساخت. پس چرا باید دوباره آن را احیا کرد؟
برای همین نبرد سنکو و تسوکاسا، جنگ خیر و شر نیست. جنگ بین دو امید متفاوت است: امید به ساختن دوباره، و امید به تکرار نکردن گذشته.
حتی شخصیتهای فرعی هم بر اساس “نقششان در تمدن” تعریف میشوند، نه صرفاً قدرتشان. یکی غذا میسازد، یکی شیشه تولید میکند، یکی نقشه میکشد. انیمه مدام یادآوری میکند تمدن را نابغهها بهتنهایی نمیسازند؛ انسانهای عادی با کارهای کوچک میسازند.
این شاید انسانیترین بخش دکتر استون باشد.
سنکو با تمام نبوغش، بدون دیگران تقریباً هیچ کاری نمیتواند بکند. او مغز تمدن است، اما تمدن فقط با مغز ساخته نمیشود؛ به دست، صدا، اعتماد و همکاری هم نیاز دارد.
و شاید به همین دلیل، دکتر استون بیشتر از آنکه دربارهی علم باشد، دربارهی “همکاری انسانها برای فرار از فراموشی” است.
حتی طنز انیمه هم نقش مهمی دارد. شوخیها باعث میشوند دنیا کاملاً تاریک نشود. شخصیتها وسط فاجعه میخندند، چون اگر نخندند، باید بپذیرند که تمام تاریخ بشر نابود شده است. خنده در این انیمه بیشتر شبیه مکانیزم بقاست تا کمدی واقعی.
و تلخترین نکته شاید این باشد: سنکو دنیا را از صفر نمیسازد؛ او فقط سعی میکند چیزی را که بشر یکبار از دست داده، دوباره به یاد بیاورد.
در نهایت، دکتر استون انیمهای دربارهی آینده نیست؛ دربارهی ردّ انسان روی زمین است. داستان گروهی که نمیخواهند جهان فقط یک جنگل خاموش باشد.
انگار تمام پیام انیمه در یک جمله خلاصه میشود: تمدن شاید کامل نباشد، اما تا وقتی کسی هنوز بخواهد چیزی بسازد، بشر کاملاً از بین نرفته است.
دیدگاه های کاربران
اولین نفر باشید دیدگاهی ثبت میکند