داستان درباره مردی هست که همه ی هیولا هارو با یک مشت نابود میکنه
داستان از اونجای شروع میشه که شخصیت اصلی داستان داشته از سر کار برمیگشته که وسط راه یک پسر بچه میبینه که داشته با توپ بازی میکرده و یک هیولای خرچنگی داشت میرفت سمتش شخصیت اصلی سریع میکنه که پسربچه رو برداره و فرار کنه ولی بجای فرار با اون هیولا میجنگه اول که هیولا کلی اون رو میزنه ولی آخر کار شخصیت اصلی عصبانی میشه و کروات رو دمیاره و گره میده دوره چشمای خرچنگه و چشماشو میکنه و با یک ضربه دیگه خرچنگ رو ناک اوت میکنه و بر میگرده خونه ولی شخصیت اصلی داستان ی تصمیم مهم میگیره.
شخصیت اصلی چون از کارش بدش میومد و واسش حوصله سر بر بود تصمیم میگیره برای سرگرمی قهرمان بشه اون هر روز تمرین میکنه تا سه سال میگذره بعد سه سال اونقدر تمرین کرده بود که کچل شده ولی تبدیل شده بود به قویترین مرد جهان که هر هیو لای رو با یک مشت میکشت.
داخل یک روز آفتابی یک هیولای اومده بود که ملکه پشه ها بود و پشه ها دستور داده بود خون انسان هارو جمع کنن و واسش بیارن ولی یک سایبورک (روبات انسانی)داشت با اون میجنگید ولی ملکه پشه قویتر بود تا اینکه یهو …….(بقیه رو خودتون ببنید که دیگه دارم بیش از هد اسپیلبرگ میکنم)
دیدگاه های کاربران
اولین نفر باشید دیدگاهی ثبت میکند