عنوان: توکیو غول (Tokyo Ghoul)؛ تراژدی یک هیولا که بیشتر از انسانها رنج کشید
«توکیو غول» ساخته سوی ایشیدا، یکی از تاریکترین و بحثبرانگیزترین انیمههای دهه ۲۰۱۰ است. داستانی دربارهٔ موجوداتی به نام «غول» که در میان انسانها پنهان شدهاند و از گوشت انسان تغذیه میکنند. اما برخلاف بسیاری از آثار ترسناک، «توکیو غول» از زاویهای انسانی به ماجرا نگاه میکند: اگر شما ناگهان تبدیل به همان چیزی شوید که از آن متنفرید، چه میکنید؟
**داستان چیست؟**
کن کانکی، دانشجوی آرام و کتابخوان، در یک قرار عاشقانهٔ به ظاهر معمولی، مورد حملهٔ یک غول قرار میگیرد. او به شدت مجروح میشود و برای نجات جانش، اعضای بدن آن غول به او پیوند زده میشود. نتیجه؟ کانکی به یک «نیمهغول» تبدیل میشود – نه کاملاً انسان، نه کاملاً غول. او حالا باید میان دو جهان سرگردان باشد: جهانی از انسانهایی که از او متنفرند، و جهانی از غولهایی که او را از خود نمیدانند. در این میان، با گروهی از غولهای «صلحطلب» به نام «درخت آنتئیو» آشنا میشود و سعی میکند راهی برای همزیستی پیدا کند.
**نقطه قوت اول؛ تراژدیِ هویت**
«توکیو غول» در قلب خود، داستانی دربارهٔ پذیرش هویت است. کانکی هیچکدام از دو دنیا را نمیخواهد. او نمیخواهد انسانها را بخورد، اما بدنش به آن نیاز دارد. او موجودی است که محکوم به رنج کشیدن از هر دو طرف است. تماشای فروپاشی تدریجی شخصیت مهربان کانکی و تبدیل شدن او به «سنتوشی» (یک-eyed owl) یکی از غمانگیزترین تحولات تاریخ انیمه است.
علاوه بر این، سوی ایشیدا مرزهای اخلاقی را کاملاً محو میکند. غولها لزوماً شرور نیستند و انسانها لزوماً بیگناه نیستند. سازمان CCG که مأموریت «نابودی غولها» را دارد، در عمل مرتکب جنایاتی میشود که از هر غولی وحشیانهتر است. شخصیتهایی مثل جوزو سوزویا و کیشو آرما از آنتیقهرمانهایی هستند که نمیدانید طرفشان باشید یا نه.
**نقطه قوت دوم؛ طراحی بصری منحصربهفرد**
مانگای «توکیو غول» از نظر هنری یک شاهکار است. طراحیهای پر از خطوط سیاه و سفید، کاگونههای غولها (اندامهای شکارچی شان) که شبیه گلهای جهنمی طراحی شده، و نمادگرایی عمیق (مثل چشمهای قرمز و اهمیت عدد ۱۰۰۰-۷) همگی اثر را فراتر از یک انیمهٔ معمولی میبرند.
**نقاط ضعف؛ فاجعهٔ انیمه (به جز فصل اول)**
واقعیت تلخ: انیمهٔ «توکیو غول» یک فاجعه است – به جز فصل اول. فصل دوم (√A) مسیری کاملاً متفاوت از مانگا رفت، شخصیتها را بیهدف کرد و پایانش هیچ معنایی نداشت. فصل سوم (re) آنقدر شتابزده و بیروایت بود که مخاطبان عادی کاملاً سردرگم میشدند. استودیو پریرا ۱۲۴ فصل مانگا را در ۲۴ قسمت انیمه فشرده کرد! نتیجه: شخصیتهای جدید بدون معرفی میآمدند و میرفتند، داستانهای فرعی نیمهکاره رها میشدند و پایان سریال غیرقابل قبول بود.
نقطه ضعف دیگر، تاریکی بیش از حد و خشونت گرافیکی است. اگر به صحنههای دل و روده بیرون ریخته و شکنجههای روانی حساس هستید، این اثر اصلاً برای شما نیست.
**در مجموع**
«توکیو غول» یک داستان فوقالعاده است که بدترین اقتباس ممکن را تجربه کرد. نصیحت صمیمانه: **اگر میخواهید «توکیو غول» را تجربه کنید، مانگا را بخوانید.** مانگا یک شاهکار روانشناختی و تراژیک است که شما را تا هفتهها به فکر فرو میبرد. انیمه اما، جز فصل اول، یک محصول شکستخورده است. اگر فقط انیمه را دیدهاید و از آن خوشتان نیامده، لطفاً یک بار دیگر به مانگا فرصت بدهید. داستان کانکی ارزشش را دارد.
دیدگاه های کاربران
اولین نفر باشید دیدگاهی ثبت میکند