من نگاهی که در این نقد به آن اشاره خواهم کرد، شاید در نگاه اول عجیب به نظر برسد، اما صادقانه بگویم: تماشای «شاهدخت کیهانی کاگویا» (Cosmic Princess Kaguya!) برای من دقیقاً مثل خواندن یک داستان کوتاه از «خورخه لوئیس بورخس» بود؛ همان حس مواجهه با قصهای که قرار نیست جواب همه چیز را بدهد، بلکه میخواهد چشمانت را به «بینهایت» و «تنهایی» باز کند .
در حالی که بیشتر نقدها این انیمه را یا به خاطر هیجان بصری اشتباه میکنند یا آن را به خاطر شخصیتهای شلوغ و پرانرژی نقد میکنند ، من میگویم تهماجرای «کاگویا» بر خلاف اسمش، درباره فرار نیست… بلکه درباره پذیرفتن «اسارت» به عنوان بخشی از وجود انسانها است.
🎭 1. قفس زرّین و هزارتوی مدرن: از «بامبوی کلاسیک» تا «تلفنهای عمومی»
بورخس همواره در داستانهایش قفسهایی میساخت که شخصیتها در آن گم میشدند؛ گاهی هزارتو، گاهی کتابخانه و گاهی یک وظیفه شغلی طاقتفرسا. در «شاهدخت کیهانی کاگو یا»، «قفس» دیگر یک خانه اشرافی در قرن هشتم نیست؛ قفس، «زندگی مدرن» است.
ایروها (Iroha) اسیر «الگوریتم موفقیت» است . زندگی او مثل یک برنامه اکسل دقیق است: درس، کار پارهوقت، پسانداز برای دانشگاه. این همان «هزارتوی بورخسی» است؛ جایی که تمام راهها به یک بنبست خستهکننده ختم میشود. از سوی دیگر، کاگویا نه یک شاهزاده فراری، که نماد «آزادی مطلق» است؛ موجودی که از قفس فرار کرده اما راه بلد نیست چون تا حالا آزاد نبوده است. جذابیت داستان در اینجاست که این دو به جای نجات یکدیگر، آینه تمامنماى اسارت هم میشوند.
2. ابدیت در یک اتاق اجارهای (و معمای بُعد سوم)
بزرگترین شوک روایی فیلم، فاش شدن هویت «هزارتو» یا «لابیرنت» نیست، بلکه مفهوم «زمان» در این فیلم است. در آثار بورخس، «ال آله» (Aleph) نقطهای است که تمام مکانهای جهان در آن جمع میشوند بدون اینکه ابعادشان کم شود.
در این فیلم، اتاق کوچک ایروها به چنین نقطهای تبدیل میشود. در آن اتاق، کودکی کیهانی بزرگ میشود تا به معشوقهای هشت هزار ساله تبدیل گردد .
فاش شدن هویت «هزارتو» یکی از نقاط عطف فیلم است، جایی که متوجه میشوید این داستان یک رابطه عاشقانه ساده نیست، بلکه تلاشی برای بازتعریف «عشق» در برابر «قانون علیت» است. کاگویا هشت هزار سال صرف نکرده تا ایروها را پیدا کند؛ او هشت هزار ساله منتظر مانده تا کسی او را به خاطر «بودنش» دوست داشته باشد، نه به خاطر مأموریتش.
اینجاست که تفاوت این فیلم با نسخه استودیو گیبلی مشخص میشود. در نسخه «تاکاهاتا»، غمانگیزی ناشی از جدایی بود؛ اما در نسخه ۲۰۲۶، تراژدی در «جا ماندن» است. کاگویای جدید نمیترسد که به ماه برگردد؛ میترسد که کسی برایش «نایستد».
3. ابراز وجود از طریق «جعل هویت» (وقتی آواتار حقیقیتر از خودمان است)
یکی از هوشمندانهترین لایههای فیلم که در هیچ نقد مشابهی به آن اشاره نشده، نقش «ویتیوبر» (Vtuber) به عنوان «هزارتوی بصری» است. بورخس عاشق این ایده بود که «تظاهر» کردن، گاهی عمیقترین شکل حقیقت است. «یاشیو» (Yachiyo) خواننده محبوب و معروف، در واقع همان کاگویا است .
این یعنی شخصیت اصلی داستان برای «ابراز عشق» به ایروها، مجبور میشود دو بار خود را پنهان کند: یک بار در قالب یک کودک، و یک بار در قالب یک آواتار دیجیتال. این لایههای پنهانی، چیزی فراتر از یک تم یوری ساده است ؛ این یک بیانیه فلسفی درباره «اینترنت» است: ما برای عشق ورزیدن، شخصیتهای بهتری از خودمان میسازیم، چون شجاعت بودن با «خود واقعی» را نداریم.
🖋️ جمعبندی: نقد آنهایی که «حرکت اضافه» را نفهمیدند
من میدانم چرا بعضی از تماشاگران یا منتقدان به این فیلم نمره متوسط دادهاند . آنها میگویند فیلم «شلوغ» است، ریتمش «تند» است و «حواسپرتی» زیادی دارد .
اما این «شلوغی» باگ فیلم نیست؛ این ظرافت فیلم است.
اگر فیلم آرام و آهسته پیش میرفت، ما هرگز اضطراب وجودی ایروها (که یک نوجوان امروزی است) را حس نمیکردیم. استودیو کولوریدو (Studio Colorido) با این آشفتگی حسابشده، به ما یادآوری میکند که زندگی واقعی در ۲۰۲۶ یک مانتـاژ سریع و پر از نوتیفیکیشن است . «شاهدخت کیهانی کاگویا» یک قصه کهن را از درون سختافزار یک موبایل هوشمند روایت میکند.
نظر نهایی من: اگر به دنبال یک فیلم آرام و سرراست برای یک عصر یکشنبه هستید، شاید این فیلم شما را خسته کند. اما اگر حاضرید در «هزارتوی دیجیتال» گم شوید تا شاید برای یک لحظه، معنای واقعی «توقف کردن برای کسی» را درک کنید (درست مثل آخرین نگاههای کاگویا قبل از بازگشت به ماه)، این اثر یک شاهکار تمامعیار است.
امتیاز من: ۴.۵ از ۵
(نیم نمره کم کردم چون کاش آن سکانس پایانی در ایستگاه قطار، ده ثانیه بیشتر سکوت داشت تا شبیه یک غزل بورخسی کامل شود، نه شبیه یک کلیپ اینستاگرامی.)
دیدگاه های کاربران
اولین نفر باشید دیدگاهی ثبت میکند