• وابستگی بیش از حد داستان به سرنوشت و تقدیر تا حدی پیام اولیه «تلاش مهمتر از استعداد است» را تضعیف میکند.
•
• شخصیت Naruto Uzumaki در اواخر داستان بیشتر به یک «برگزیده» تبدیل میشود تا نماد پشتکار.
•
• بسیاری از شخصیتهای فرعی بعد از معرفی قوی، به حاشیه رانده میشوند.
•
• تیمهای جانبی پتانسیل زیادی داشتند اما فرصت رشد کافی پیدا نکردند.
•
• آرک جنگ بیش از حد طولانی است و در بخشهایی فرسایشی میشود.
•
• افزایش قدرتها در اواخر داستان از مقیاس اولیه نینجاها فاصله میگیرد.
•
• نبردهای تاکتیکی جای خود را به انفجارهای عظیم و قدرت خام میدهند.
•
• برخی شخصیتها به دلیل محبوبیت، بیش از حد مورد توجه نویسنده قرار میگیرند.
•
• رابطه ناروتو و Sasuke Uchiha گاهی بیش از حد کش داده میشود.
•
• اصرار ناروتو بر نجات ساسکه همیشه منطقی به نظر نمیرسد.
•
• برخی ویلنها پس از شکست ناگهان تغییر عقیده میدهند.
•
• الگوی «صحبت کردن و تغییر دادن دشمن» بیش از حد تکرار میشود.
•
• بعضی از شخصیتهای زن نسبت به شخصیتهای مرد پرداخت ضعیفتری دارند.
•
• ظرفیت داستانی برخی کاراکترهای زن هرگز به طور کامل استفاده نمیشود.
•
• سیستم قدرت در ابتدا منظمتر و قابل فهمتر بود.
•
• ورود قدرتهای آخر داستان باعث کاهش شفافیت قوانین جهان میشود.
•
• برخی افشاگریها بیشتر شبیه بازنویسی گذشته هستند تا برنامهریزی قبلی.
•
• خاندان اوچیها سهم بسیار بزرگی از روایت را اشغال میکند.
•
• در نتیجه برخی طایفهها و فرهنگهای دیگر کمتر دیده میشوند.
•
• بعضی مرگها تاثیر احساسی زیادی دارند اما بعضی دیگر عجولانه مدیریت شدهاند.
•
• جنگ جهانی نینجا فرصت مناسبی برای درخشش همه نسلها بود اما به طور کامل استفاده نشد.
•
• تعداد زیاد فلشبکها گاهی ریتم داستان را مختل میکند.
•
• برخی فلشبکها اطلاعات جدید مهمی ارائه نمیکنند.
•
• شخصیت Kaguya Otsutsuki بسیار دیر وارد داستان میشود.
•
• حضور او بخشی از نقش ویلن اصلی را از Madara Uchiha میگیرد.
•
• برخی مبارزات معروف پایانبندی قویتری از پایان کلی داستان دارند.
•
• جهان سیاسی نینجاها میتوانست عمیقتر بررسی شود.
•
• اختلافات بین روستاها در اواخر داستان اهمیت اولیه خود را از دست میدهند.
•
• بعضی شخصیتها بعد از رسیدن به هدف رواییشان تقریباً متوقف میشوند.
•
• تعادل بین نسل قدیم و نسل جدید همیشه موفق نیست.
•
• برخی تصمیمهای داستانی بیشتر برای شوکه کردن مخاطب هستند تا پیشبرد منطقی روایت.
•
• قدرت چشمان خاص در مقاطعی از حد تعادل خارج میشود.
•
• بعضی تواناییها آنقدر قدرتمند میشوند که تنش مبارزات کاهش پیدا میکند.
•
• داستان در نیمه اول بیشتر بر مهارت، فریب و استراتژی تکیه داشت.
•
• در نیمه دوم تمرکز بیشتر به سمت قدرتهای افسانهای میرود.
•
• برخی روابط عاطفی به اندازه کافی توسعه پیدا نمیکنند.
•
• پایان بعضی شخصیتها کوتاهتر از چیزی است که مسیر داستانیشان اقتضا میکرد.
•
• با وجود این انتقادها، Naruto همچنان یکی از تأثیرگذارترین شوننهای تاریخ است، اما در اواخر مسیر از نقاط قوت اولیه خود فاصله میگیرد.
دیدگاه های کاربران
اولین نفر باشید دیدگاهی ثبت میکند