

زندگی آی هوشینو زمانی تغییر کرد که او دوقلو باردار شد. تصمیم نهایی آی و شرکتش این بود که این مسئله پنهان بماند. آی نیاز داشت نقش آیدل و مادر بودن را بازی کند. همه اینها باعث شد تا زندگی او بیشتر با دروغ و فریب همراه شود. کار، شخصیت، و زندگی او، فقط ظاهری برای پنهان کردن حقایق زشتی بود. سالهای زیادی همین روند برای او پیش رفت تا سرانجام به نقطهی فاجعه رسید. چیزی که دروغ نبود این بود که او وافعا فرزندانش را دوست داشت.
آی هوشینو قبل از تبدیل شدن به یک آیدل، یک انسان دوست بود. وقتی او خیلی جوان بود، مادرش به اتهام دزدی دستگیر شد و حتی پس از آزادی، دیگر به اندازه کافی به بزرگ کردن آی اهمیتی نمیداد. از این رو آی در کنار مادر بدسرپرستش بزرگ شد و همین باعث شد تا او به فکر راههایی برای محافظت از خود بیفتد. آی هیچ خاطرهای از دوست داشتن یا دوست داشته شدن نداشت — موضوعی که وقتی ایچیگو سایتو به دنبال آیدلها برای راه اندازی یک گروه بود به وضوع نشان داده شد. او معتقد بود که به دلیل همین دلایل فاقد صلاحیت برای تبدیل شدن به یک آیدل است که نشاندهنده عدم ایمان به خودش است. زمانی که سایتو به او گفت که دروغ گفتن چیز خوبی است و در واقع یک ویژگی مطلوب است، او به سرعت متقاعد شد که به او ملحق شود.
دیدگاه های کاربران
اولین نفر باشید دیدگاهی ثبت میکند