آمانه یک دانشآموز معمولی بود که هر روز مسیر ثابتی را به مدرسه میرفت. اما یک روز، هنگام بازگشت به خانه، ناگهان نور عجیبی آسمان را پوشاند و همهچیز در برابر چشمانش ناپدید شد. وقتی چشمهایش را باز کرد، دیگر روی زمین نبود.
او خود را در دنیایی ناشناخته پیدا کرد؛ سرزمینی پر از جادو، هیولاها و شهرهای افسانهای. کمی بعد فهمید که قدرتی ویژه به او داده شده است: توانایی کپی کردن هر مهارتی که یک بار ببیند. این قدرت او را از یک فرد عادی به ماجراجویی افسانهای تبدیل کرد.
در طول سفرش، با جنگجویان، جادوگران و حتی اژدهایان دوست شد. اما آرامش این دنیا دوام نداشت. پادشاه شیاطین در حال جمعآوری ارتشی عظیم بود و قصد داشت تمام سرزمینها را نابود کند. تنها کسی که میتوانست جلوی او را بگیرد، آمانه بود.
پس از نبردهای بیشمار و ماجراجوییهای خطرناک، آمانه در برابر پادشاه شیاطین ایستاد. سرنوشت دو دنیا به این مبارزه بستگی داشت؛ دنیایی که از آن آمده بود و دنیایی که حالا آن را خانهٔ خود میدانست.
دیدگاه های کاربران
اولین نفر باشید دیدگاهی ثبت میکند