

نقد انیمه آریفورتا (Arifureta: From Commonplace to World’s Strongest)
بگذارید روراست باشم – آریفورتا یکی از آن انیمههایی است که واقعاً نظرات دربارهاش قطبی است. عدهای آن را یک تجربهی سرگرمکننده و متفاوت در دریای بیکران ایسکایهای تکراری میدانند، و عدهای آن را یکی از ضعیفترین ساختههای این ژانر معرفی میکنند. راستش، هر دو طرف تا حدی حق دارند.
نقاط قوت؛ جایی که آریفورتا میدرخشد
پروتاگونیست خونسرد و بیپرده: برخلاف اکثر قهرمانان ایسکای که بعد از خیانت و سختی هنوز هم «بخشنده و مهربان» میمانند، هاجیمه ناگومو از همان ابتدا نشان میدهد که تغییر کرده است. او بعد از سقوط به پرتگاه و خوردن گوشت هیولا برای بقا، تبدیل به شخصیتی میشود که برای رسیدن به هدفش تردیدی به خود راه نمیدهد. در دنیایی که پر از قهرمانان سادهلوح و زودباور است، دیدن کسی که فوراً عمل میکند و پشیمان نمیشود، واقعاً طراوتبخش است.
روابط عاشقانه واقعی: برخلاف بسیاری از انیمهها که شخصیتها تا آخرین قسمت هم از اعتراف به عشق طفره میروند، هاجیمه و یوئه در همان فصل اول رابطهای بزرگسالانه و بالغ دارند. بوسهها واقعی هستند و این حس عاطفی عمیقی به داستان میدهد.
پیشرفت داستانی سریع: آریفورتا ریتم تندی دارد. هاجیمه در عرض چند قسمت از طبقه ۱ به ۱۰۰ میرسد و این حس پیشرفت ملموس را به مخاطب منتقل میکند. برخلاف برخی ایسکایها که فصلها در یک مکان گیر میافتند، اینجا همیشه حرکت به سمت جلو حس میشود.
ترکیب جالب سلاحهای مدرن با جادو: استفاده هاجیمه از اسلحه، مواد منفجره و تکنولوژی در کنار جادو، یک ترکیب تازه و سرگرمکننده است.
بهبود در فصلهای بعدی: اگر فصل اول دچار مشکلات تولیدی بود، فصل دوم و سوم به طرز محسوسی بهتر شدهاند. انیمیشن ارتقا پیدا کرده، ریتم داستانی روانتر شده و روایت خواناتر است.
اما مشکلات – و کم نیستند
مشکل اول و بزرگ: انیمیشن فاجعهبار فصل اول – صادقانه بگویم، انیمیشن فصل اول آریفورتا یکی از ضعیفترینهایی است که در سالهای اخیر دیدهام. هیولاهای سهبعدی (CGI) آنقدر زشت و بیروح هستند که دیدنشان واقعاً آزاردهنده است. نبردها بیشتر شبیه کاتسینهای یک بازی ویدئویی دههی نود میلادی است تا یک محصول انیمه حرفهای. یکی از کاربران نوشته: «تقریباً دیدنش دردناک است». انگار بودجه به جایی غیر از انیمیشن رفته.
مشکل دوم: روایت آشفته و گیجکننده – انیمه با فلشبک و روایت «از وسط داستان» شروع میشود، بدون اینکه توضیح درستی دربارهی دنیا و شخصیتها بدهد. بیننده حس میکند دارد از قسمت سوم مانگا شروع میکند و مدام تلاش میکند بفهمد چه خبر است. این سبک روایت وقتی جواب میدهد که داستان واقعاً گیرا باشد، اما اینجا بیشتر باعث سردرگمی و دلزدگی میشود.
مشکل سوم: مسائل جنسی نامناسب و بیمورد – بگذارید مستقیم بگویم: رابطه جنسی با شخصیتی که شبیه یک کودک ده ساله است (هرچند در داستان میگویند ۳۰۰ سال دارد)، به هیچ وجه قابل پذیرش نیست. این یک مشکل جدی در طراحی داستان است که نمیشود از آن گذشت. ضمن اینکه شخصیت شیا (دختر خرگوشی) و خواهر اژدهایش چنان اغراقآمیز و جنسیزده طراحی شدهاند که حس میکنی نویسنده فقط میخواهد مخاطب را با فنسرویس ارزان سرگرم کند.
مشکل چهارم: حرمسرای بیمعنی و شخصیتهای زن سطحی – بعد از یوئه، هر دختر جدیدی که به گروه اضافه میشود، عملاً همان نقش «دختری که دیوانهوار عاشق هاجیمه میشود» را بازی میکند. شیا (دختر خرگوشی) طوری نوشته شده که انگار هدف اصلیاش فقط جلب توجه جنسی هاجیمه است. یکی از منتقدان نوشته: «اگر این همان چیزی است که فرهنگ حرمسرای ایسکای نامیده میشود، شاید پرتگاه به اندازه کافی عمیق نبوده است». حتی در فصل سوم، شخصیتهای زن غیر از کائوری، رشد چندانی نمیبینند.
مشکل پنجم: تغییر لحن ناگهانی – انیمه با یک شروع تاریک و جدی (خیانت، سقوط به پرتگاه، مرگ نزدیک) آغاز میشود، اما از قسمت ششم به بعد ناگهان تبدیل به یک کمدی حرمسرایی سبک میشود. این تغییر لحن آنقدر ناگهانی و ناشیانه است که حس میکنی دو تیم مختلف آن را ساختهاند.
مشکل ششم: کاراکتر کؤکی – قهرمان خودشیفته – کؤکی (قهرمان رسمی گروه) آنقدر شخصیت منفوری دارد که برخی بینندگان معتقدند نویسنده صرفاً عقدههای شخصی خودش را دربارهی «پسرهای محبوب دبیرستان» روی او خالی کرده است. او به جای تمرکز بر نجات جهان، مدام نگران این است که «قهرمان به چه کاری باید بپردازد» و حسادتش به هاجیمه، او را به یکی از آزاردهندهترین کاراکترهای انیمه تبدیل کرده است.
تحلیل نهایی
آریفورتا پتانسیل یک ایسکای انتقامی خوب را داشت – مفهومش جالب است، قهرمانش متفاوت است و در بهترین لحظاتش واقعاً سرگرمکننده میشود. اما اجرا… اجرا افتضاح است. حداقل در فصل اول. کمبود بودجه، انیمیشن ضعیف، روایت آشفته و شخصیتهای زن تصنعی، چیزی که میتوانست یک تجربهی بهیادماندنی باشد را به یک محصول متوسط یا حتی ضعیف تبدیل کرده است.
بهترین توصیهای که میتوانم بکنم: مانگا یا لایت نوول را بخوانید. طرفداران کتابها معتقدند داستان اصلی واقعاً خوب است و انیمه نتوانسته حقش را ادا کند. اگر اصرار به دیدن انیمه دارید، حداقل خودتان را برای فصل اول آماده کنید – از قسمت ششم به بعد بهتر میشود (نسبتاً) و فصل دوم و سوم کیفیت بالاتری دارند.
نمره من:
· فصل اول: ۴/۱۰
· فصل دوم و سوم: ۶.۵/۱۰
توصیه نهایی: اگر از ایسکایهای «ادجی» و هارمهای آشفته بدتان میآید، رد شوید. اما اگر میتوانید از انیمیشن بد و مشکلات داستانی بگذرید تا یک قهرمان متفاوت و چند لحظه اکشن خوب ببینید، شاید ارزش یک بار امتحان را داشته باشد. فقط بدانید وارد چه چیزی میشوید.
دیدگاه های کاربران
اولین نفر باشید دیدگاهی ثبت میکند